کد خبر : 108761
تاریخ انتشار : شنبه 13 نوامبر 2021 - 16:22

تألیف+مولف=بداعت/نقد و نکته‌ای بر نمایش “افسانه ببر”، با کارگردانی و بازی “صدرالدین زاهد”

تألیف+مولف=بداعت/نقد و نکته‌ای بر نمایش “افسانه ببر”، با کارگردانی و بازی “صدرالدین زاهد”

در “افسانه‌ی ببر”، “صدرالدین زاهد” نمایش میدهد که چطور میشود از روایتی متعلق به فرهنگ دیگر، بیانِ وطنی ساخت!

عصر فرهنگ؛ پوریا فرجی-متن یعنی استخوان‌بندی یک اثر نمایشی-هرچند تماماً بداهه- و اسکلت استخوانی متن یعنی همه‌ی پایه و اساس خیال در کالبد واقعیت که اگر دچار نرمی و اضمحلال و پوکی شود، اساساً خیالی پدید نمی‌آید تا کلامی منعقد و منتقل شود! پس از متن شروع میکنم. “داریو فو”، طنزپرداز ایتالیایی و نویسنده‌ی نمایشنامه‌ی افسانه ببر، متولد در یک خانواده سیاسی که اگر آن ۵۰ درصد مربوط به ژن در تربیت یک فرد را باور داشته باشیم، خواه ناخواه نویسنده طنّاز ایتالیایی آن را از خانواده سیاسی خود به ارث برده است، ضمن آنکه بافت و داستان و نگاه وی در متن‌اش این فرضیه را درباره‌ی او تائید میکند. “افسانه‌ی ببر” برآیند مشاهدات تجربه‌نگر فو در سفر به چینِ شرق با تفکرات سیاسی او در ایتالیایِ غرب است که به هم گره خورده تا اثری با مضامین درون‌نگری و برون‌یابی را برای مخاطب رقم بزند تا بلکه تلنگری باشد برای مخاطب امروز که سوار بر اسب عاریه‌ی تیزپایِ عصر سرعت، به‌تاز به سوی آرمان‌ها در حرکت است اما در حالی که در واقعیت، ذات قدرت بر علیه انسانِ آزاده که ذاتاً به بازگشت به خویشتن خویش مایل است، او را با شخصیت و خاصیتِ ابزاری بودن و انفعال و بی‌خطری بیشتر میپسندد!

متن فو دارای یک قصه با روایت سَرراست بدون پیچیدگی‌های معمول و مرسوم است و در لابلای آن نیش طنز خود را به روح و روان اهلش حواله میکند اما صدرالدین زاهد آن را به شکلی امروزی برای اجرا برای مخاطب امروز ایران که دغدغه‌های خاص خود را داراست و در شرایطی خاصی زیست میکند مهیا کرده است. زاهد تلاش کرده تا در اجرای خود که توسط خودش کارگردانی شده، کلامی از جهانی دیگر را برای مخاطب ایران با فرهنگ و حال و روز خاص وی به گونه‌ای جاری کند که بدون دست بردن به ذات محتوای اثر، زبان آن را نه تنها امروزی کند بلکه نقاط مشترک آن را با شرایط و وضعیت داخلی ایران که نیاز به لَختی تأمل و تفکر و گوشه‌نشینی موقت دارد پیوند زند و همان‌ها را در اجرایش برجسته سازد. از آنجا که فو متن خود را براساس نقالیِ خاص چینی‌ها سامان داده، زاهد تلاش کرده تا با یافتن همان نقاط در بستر ساختار روایت قصه، نوعی نقالی و روحوضی و مرثیه‌خوانی ایرانی را به طرز هنرمندانه‌ای در جریان اجرای خود وارد کند. این نوع تلفیق براساس نقاط اشتراک میان دو جهان ادبیِ متفاوت، در ظاهر بسیار سهل اما در عمل بسیار ممتنع به نظر میرسد که زاهد نیل به این مقصود را به طور هرچه هنرمندانه‌تر محقق ساخته است. در کنار این مسئله‌ی موثر و مهم و خاص، او در اجرای کارگردانی شده‌اش به جد عنان و ریسمان انسجام در روایت را محکم به دست گرفته است و در عین حال تلاش میکند تا فضای غیرایرانی متن را به یک سری مابه‌ازءهای درون‌فرهنگی نزدیک کند که دقیقاً این مسئله یکی از حلقه‌های گمشده در فضای تئاتر امروز ایران است، چراکه میل به استفاده از متون نمایشی خارجی خصوصاً در میان نسل جوانِ آکادمیک و تجربه‌گرای امروز ایران فراوان است اما در وقت عمل و اجرا ضعف در اشتراک و همذات‌پنداری حداقلی از جنبه‌ی پیام و اثر و تاثیرِ فکری بر مخاطب یکی از عیوب و کاستی‌های اجرای آنهاست که دیده میشود اما این در حالی است که صدرالدین زاهد با کلام سلیس و صمیمی همان مفاهیم عمیقِ پشت ظاهرِ طنز و هجو متن را هرچه بیشتر به رخدادهای روز جامعه ایران نزدیک میکند. این اثر در دو لایه‌، با سطحی از طنز و عمقی از فکر و آگاهی‌بخشی وقتی در اجرای زاهد موثر شده است که وی با توانایی بالا و استادانه و خلاقانه در بیان و بدن و شکستن دیوار چهارم و حتی خروج از مدیوم صحنه و رفتن در میان تماشاگر، به انتقال پیام و روایت موثرتر کمک نموده است.

طراحی و لباس صحنه‌ی‌ طنازی زیرکانه‌‌ و هوشیارانه‌ی زاهد نیز تابعی است از همان تساهل و تمنُّع؛ به گونه‌ای که سادگی و رنگ‌بندی صحنه، هم به جذابیت فضا کمک کرده و هم به نظر میرسد اجزای صحنه در قالب آکساسوار و غیره، بیشتر تسهیل ریتم برای فضای نقالی و ایجاد اِلمان برای بیان و روایت را سبب شده است؛ با این حال طراحی صحنه نیز وابسته و قائم بر نقش بازیگر است و اوست که به آنها در خلال مونولوگ‌گویی‌ها و قصه‌گویی‌هایش جان میبخشد و آنها را در جریان داستا‌ن‌گویی خود به خدمت میگیرد و یا از حضور در جریان روایت مرخص میکند که این موضوع در عمل به عینه ادراک میشود و توان بالای اجرا و خلاقیت‌های بازیگر در این بین کاملاً نمایان است.

صدرالدین زاهد در اجرای خود در صحنه‌ی چهارسو در تئاتر شهر، با تکیه بر خود، هم بر صحنه مسلط است و هم برای انتقال پیام خود و جلب توجه تماشاگر، وی را آن به آن در مشت خیالی خود حفظ میکند و در طول اجرا به طور مداوم بر او غالب است، به گونه‌ای که با تسلط کامل بر فضا، گاهی نیز با فاصله‌هایی که در بازی ایجاد میکند، اثر حضور تماشاگر را کنترل میکند و این ایجاد رفت و برگشت‌ها میان او و تماشاگر توسط وی، بسیار بر درونی کردن پیام نمایش مانند یک کلاس درس یا میزگردی برای گفت و گو موثر بوده است.

صدرالدین زاهد، با درک عمیق از مقصود نویسنده در متن که ذاتاً متن را با خلاقیت‌ها و تألیف‌ها عجین کرده، در جایگاه یک موئلف با درک درست از تفاوت‌ها و تشابهاتِ میان‌فرهنگی، همان کلام فو را با بیان و زبان ایرانی و ادبیات نمایشی ایرانی ترکیب نموده و به مخاطب ارائه کرده است، به گونه‌ای که از مقطعی به بعد از منظر اصل زمان و مکان قصه دیگر تفاوتی میان چین یا ایران احساس نمیشود و بازیگر با داستان و قصه و روایت در چهارچوب مونولوگ‌گویی توانای خود با مخاطب دیالوگ حسی و عمیق برقرار میکند و به آن نیز بسنده نمیکند و در مواردی مخاطب را در تنگنای دیالکتیک با هدف نوعی جدل درونی مواجه میسازد که همه‌ی این رویه تنها از یک بازیگر موئلفِ استاد ساخته است که نمونه‌ای ویژه از آن را میشود در بازی و صحنه‌گردانی صدرالدین زاهد در بستر اجرای نمایش افسانه ببر تماشا و مشاهده کرد و بسیار به کار بست.

پایان متن/

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.