کد خبر : 64008
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 20 آوریل 2021 - 11:40

“اجرای آئین های ایرانی و تَکَم خوانی برای نسل ما یک برگ برنده است” / گفت و گو با هادی گلیپور، تَکَم خوان و فعال هنرهای آئینی ایران

“اجرای آئین های ایرانی و تَکَم خوانی برای نسل ما یک برگ برنده است” / گفت و گو با هادی گلیپور، تَکَم خوان و فعال هنرهای آئینی ایران

“اصلی ترین هدف و انگیزه من این است که واقعاً بتوانم به عنوان یک فرد کوچک این مسئله را جا بیاندازم که بین هیچ فرهنگ و قومیتی هیچ ترینی وجود ندارد و همه ما در کنار هم ترین هستیم”.

پوریا فرجی-عصر فرهنگ؛ اهل گیلان است اما تَکَم خوانی را با تمام جزئیات آن مانند تکم‌خوان های اصیلِ آذربایجان اجرا می کند. معتقد است میان فرهنگ و آئین های نواحی ایران هیچ ترینی وجود ندارد و همه آن آئین ها از یک هویت حکایت می کند. در چند کشور خارجی که با فرهنگ ایران قرابت دارد، اجرای آئینی و سنتی داشته و از این رو آرزو دارد و مصمم است تا همچنان فرهنگ و آئین ایران را به ملل دیگر معرفی کند. هنرمند تئاتر است و با هنر پرفورمنس و حرکت بدن و اجرای خیابانی سعی می کند تا گونه های مختلف از بازی ها و رقص های محلی ایران را به مشتاقان آن معرفی کند. او همراه با همسرش در حوزه های تئوری و عملی تلاش می کند تا هرچه بیشتر هنر نواحی و رقص ها و بازی های آئینی ایران را کند و کاو کند و معتقد است که همراهی همسرش با او در این مسیر یک اتفاق نیک و مبارک بوده است. همچنین او در کنار سایر فعالیت ها از قبیل اجرا و پژوهش، به تدریس رقص ها و هنرهای آئینی خطّه ی مادری اش گیلان مشغول است. او در روزهای پایانی سال ۱۳۹۹ در جریان رخداد بین المللی نوروز ۱۴۰۰، نوروز دوستی در میدان تاریخی مشق تهران در مقابل سفرای حوزه ی فرهنگ نوروز با در دست گرفتن عروسک تکم، تکم خوانی کرد که اجرای او اشتیاق و استقبال بسیاری از شرکت کنندگان داخلی و خارجی را در بر داشت؛ همچنین همسر او، خانم گلبانو گلرنگ نیز در این رخداد و در کنار همسر، میزبان سفره نوروزی گیلان در کنار سایر سفره های نوروزی گسترده شده اقوام ایران بود. او در ایام تعطیلات نوروز ۱۴۰۰ به همراه گروه خود و با دعوت دفتر امور فرهنگی سفارت هند در تهران، در این سفارتخانه اقدام به اجرای مراسم های آئینی و نوروزخوانیِ خطه ی گیلان کرد. عصر فرهنگ با هادی گلیپور، رقصنده و فعال هنرهای آئینی ایران گفت و گویی ترتیب داده که در سطور ذیل تقدیم نگاه و توجه علاقمندان و دوست داران فرهنگ و هنر ایران می شود:

  • لطفاً مختصری درباره خودتان و سوابق کاری تان بگویید و اینکه در حال حاضر به چه کار، حرفه و هنری مشغول هستید؟

من محمداسماعیل گلیپور ماشَکی هستم که من را بیشتر به نام هادی گلیپور می شناسند و به این نام مشهور هستم. اصالتاً اهل ماشَک هستم که از توابع آستانه اشرفیه، استان گیلان است اما در شهرری و در ۲۹ بهمن ماه ۱۳۶۶ به دنیا آمده ام و چندین سال در این شهر زندگی کردم. در حوزه هنرِ تئاتر و اجراهای پرفورمنسِ رقص فعالیت می کنم. طی چند سال اخیر و با اتفاقاتی که رخ داده، موجب شده تا بوم نمایش ها و رقص های نواحی را به همراه همسرم، خانم گلبانو گلرنگ خیلی پیگیری کنم تا این موضوع به یکی از اهداف زندگی تبدیل شود و بتوانیم به عنوان یکی از اعضای کوچک این خانواده ایرانی این اتفاق را زنده کنیم و زنده نگه داریم. سال ۱۳۹۴ با همسرم آشنا شدم و پس از ۶ ماه که مطمئن شدیم که همراه و همسفر هم هستیم، با هم ازدواج کردیم که در حال حاضر در مسیر این اهداف همراه یکدیگر هستیم. همچنین در زمینه شغلی نیز به طراحی و اجرای نماهای مدرن ساختمانی مشغول هستم.

  • به عنوان یک اجراگر جوان، چه انگیزه ای باعث شده تا به آئین و فرهنگ نوروزخوانی و تَکَم گردانی و تَکَم خوانی روی آورید؟

بزرگترین انگیزه من در اجرای این آئین ها به این مسئله مربوط می شود که متاسفانه خیلی از فرهنگ هایی که در ایران در کنار هم قرار گرفته اند، یاد گرفته اند که خود را “ترین” می نامند. به نظر من این کلمه ی “ترین”، مزخرف ترین حرف است. چون همه در کنار همدیگر و با وجود کَسانِ دیگر و دوستانِ دیگر ترین هستند و ترین می شوند ولی اگر خودخواهی وجود داشته باشد، هیچوقت هیچ ترینی وجود ندارد. به همین دلیل؛ من و همسرم گلبانو اهل گیلان هستیم اما آئین های هرمزگان، مناطق زاگرس، کردستان، لرستان، آذربایجان، استان مرکزی، سیستان و بلوچستان، خراسان، اهواز، چابهار و… را داریم پیگیری می کنیم و وقتی همه اینها را کنار هم قرار می دهیم، متوجه می شویم که هیچ ترینی بین هیچکدام وجود ندارد. اصلی ترین هدف و انگیزه من این است که واقعاً بتوانم به عنوان یک فرد کوچک این مسئله را جا بیاندازم که بین هیچ فرهنگ و قومیتی هیچ ترینی وجود ندارد و همه ما در کنار هم، ترین هستیم. به همین دلیل مشتاقانه پیگیر تمام آئین ها و فرهنگ ها هستم و فقط یک آئین را پیگیری نمی کنم. یکی از اینها، آئین زیبای تکم خوانی و تکم‌گردانی و نوروزخوانی است که همه در کنار هم نوید بهار را می دهند و در کنار مردم زندگی را پیش می برند و باعث شادی مردم می شوند.

با وجود تمام مشکلاتی که برای هنرمندان از نظر پشتیبانی و کرونا و فرهنگی و بودجه بندی و… وجود دارد ولی باز هم راه را روشن می دانم. چون که می دانم راه، راه درستی است. من فکر می کنم اصلاً هرجا که اصالت و خودجوش بودن که خود یک هنر است وجود دارد، راه روشن است و فقط باید با احتیاط گام برداشت.

  • لطفاً کمی از سوابق اجراهای هنری که در داخل و خارج از کشور داشته اید بگویید.

سوابق هنری من بیشتر در زمینه رقص های بومی شامل کردی، آذری، سیستان و بلوچستان و مازندران بوده است. در زمینه رقص های کردی و آذری از سال ۹۲ تا ۹۵ در کشورهای مختلف مانند ارمنستان، گرجستان، ترکیه و هند اجرا داشته ام. در زمینه اجرای تئاتر هم سوابق هنری دارم که بیشتر بر پایه پرفورمنس و حرکت بدن بوده است؛ یکی از آنها نمایش “بهار می آد” به کارگردانی آقای محمد برومند بود که در سال ۱۳۹۸ اجرا شد و در قالب برنامه های تئاتر خیابانی مریوان و همچنین در مناطق سیل زده سیستان و بلوچستان، تئاتر خیابانی فجر و تئاتر کودک و نوجوان کلکته برگزار و اجرا شد. همچنین در چند اجرای نمایشنامه خوانی شامل مهمانسرای دو دنیا اثر امانوئل اشمیت و کرگدن اثر اوژن یونسکو سابقه ایفای نقش‌خوانی داشته ام.

  • فعالیت هنری در کنار همسر چگونه است؟

درباره این زندگی هنری دو نفره به جرأت می گویم که واقعاً این یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بوده است. چرا که ما همراه هم هستیم و در خیلی از کارها حواس مان به هم است و همدیگر را به تکامل می رسانیم. در راهی که انسان می خواهد یک نفره آن را پیش ببرد، وقتی این همفازی وجود داشته باشد، در آن سرعت بیشتری می گیرد، دقت آدم بالاتر می رود و در خیلی از کارها که دست های آدم بسته است و مانع پیش روی او است، آن پارتنر می تواند خیلی از کارها را پیش ببرد. کلاً من فکر می کنم وقتی آدم مشغول پیش بردن یک زندگی هنری است، اگر بتواند چنین پارتنری داشته باشد خیلی مسیر او متفاوت تر پیش می رود. خیلی جاها آدم می تواند از پارتنرش الهام بگیرد و وقتی به تکامل می رسد، آن خیلی زیباتر می شود. براساس هدف گذاری که ما کرده ایم، باید مرد و زن در کنار هم به این تکامل برسند و امیدواریم بعدها این حرکت را به یک اتفاق کلاسیک تبدیل کنیم. الان هرکار که بخواهیم بکنیم، باید هم بانو و هم مرد در این روند حضور داشته باشند تا این روند را رو به تکامل ببرند و وقتی که به تکامل رسید، می شود اینها را از هم تفکیک کرد و آن را به یک جریان کلاسیک تبدیل کرد.

فکر می کنید فعالیت های هنری شما در زنده نگاه داشتن چنین آئین های پُرارزشی به نحو مفهومی چقدر موثر باشد؟

مطمئناً ارتباط مفهومی وجود دارد، چون تمام این آئین ها به همدیگر وصل هستند. همه این آئین ها به یک هدف که عبارت از زنده نگاه داشتن فرهنگ و تاریخ و آنچه دارد از بین می رود باز می گردد که نوروز هم جزء لایتناهی این روند است. مطمئناً ما فقط روی نوروز تمرکز خاص نداریم و برای ما هر آئینی که موجود باشد و بتوانیم آن را به نمایش آوریم و به تصویر بکشیم ارزشمند است. هرچه بتوانیم اصیل تر و باسوادتر گام برداریم، مطمئناً این آئین ها خیلی اصیل تر به تصویر کشیده می شود؛ من فکر می کنم این قضیه خیلی مهم است که هدف ما پاسداشت، زنده نگه داشتن، آموزش و حتی گسترش بوم نمایش های ایرانی است و در اجرای این اهداف به ما خیلی کمک می کند.

  • لطفاً از پیشینه تاریخی و سنتی تَکَم خوانی بگویید؟

در زمان قدیم که آدم ها چهارپایانی مثل گاو و بز را مقدس می پنداشتند، در وقت فرارسیدن بهار و تا قبل از اسفندماه، آدم ها توسط این موجودات آمدن بهار را به هم نوید می دادند که بعدها تبدیل به عروسک شد و این عروسک نامِ تَکَم گرفت. تَک در زبان آذریِ اردبیل به معنای بزِ نر است که با میمِ آخر این کلمه در مجموع به معنای بز نرِ من است. در جریان این آئین بین دو چهارشنبه آخر سال، تکم خوان اقدام به تکم خوانی می کند و بهار را نوید می دهد. در جریان اجرای تکم خوانی و در حاشیه برنامه بین المللی رخداد ۱۴۰۰، رخداد دوستی که در اواخر اسفندماه سال گذشته در میدان تاریخی مشق و محوطه ساختمان وزارت امور خارجه در تهران برگزار شده بود، استاد ابراهیم گله دار زاده، پژوهشگرِ حوزه ی اسطوره شناسی مختصراً گفتند که بز را به عنوان یار و خون‌خواه سیاوش می شناسند، چون در فرهنگ ایران باستان، جنب و جوش و پرواز کردن او نوید زندگی می دهد. در مجموع، بز در میان ایرانی ها یک نماد مقدس بوده و نمادی از باروری، سرزندگی، جنب و جوش و خروش نیز بوده است. به همین جهت و به نوعی با تکم‌خوانی می خواهند بگویند که بهار دارد می رسد و زمستان دارد از بین می رود؛ در آخرِ شعری که در تکم خوانی می خوانند، سال و ماه و هفته و ساعت را به همه اهالی تبریک می گویند و در قِبال آن نیز تکم‌خوان هدایایی هم دریافت می کند: سیزون بوتازه بایراموز مبارک/آیوز، ایلوز، هفتوز، گونوز مبارک.

  • مسئله آموزشِ این حرکت های فرهنگی-آئینی مانند نوروزخوانی و تکم خوانی چقدر در حفظ و دوام آنها نقش دارد؟

مطمئناً از بابت آموزش و گسترش این مراسم ها اقداماتی صورت گرفته و خواهد گرفت که بعد از گزینش دوستانی که علاقمند هستند و آنها که اشتیاق نشان دهند، در این مراسم ها و اجراها می توانند حضور داشته باشند و آموزش ببیند و هرفرد می تواند گسترش دهنده این راه باشد و هیچ محدودیتی وجود ندارد. قطاری است که رو به جلو حرکت کرده و هرکس که دوست داشته باشد، سوار می شود و هرکس هم که ببیند به این هنر علاقه ندارد می تواند پیاده شود ولی این قطار با سرعت هرچه بیشتر به حرکت خودش ادامه می دهد و مطمئناً با آموزش و گسترش این مسیر، می توانیم این قطار را به پیش برانیم، وگرنه سوخت این قطار هرچه زودتر تمام می شود. امیدوارم روز به روز علاقمندان به این مسیر بیشتر شوند که بتوانند این راه را گسترش دهند و آن را زنده نگه دارند.

  • شما ماه گذشته به همراه گروه تان به سفارت هند در تهران دعوت شدید که در آنجا به اجرای مجموعه مراسم های نوروزخوانیِ گیلکی پرداختید. لطفاً درباره مراسم هایی که در آنجا اجرا کردید توضیح دهید.

این اجرا که در سفارت هند در تهران برگزار شد و توسط استاد آبتین جاوید برای ما برنامه ریزی شده بود، یک نوع از نوروزخوانی در گیلان است. فرهنگ گیلان برای پیشوازِ بهار مراسم هایی دارد که یکی از آنها نوروزخوانی است که در این آئین رسیدن بهار را نوید می دهند و شعر می خوانند و در هر محله حرکت می کنند و پیرِ آن محله نوروزخوانی می کند و بهار را نوید می دهد و مردم از آنها استقبال می کنند و برحسب قوت غالب آن زمان مانند برنج، مرغانه یا همان تخم مرغ به آنها هدیه می دهند، البته در برخی جاها سکه یا آرد به عنوان هدیه به نوروزخوان ها اهدا می کردند. همچنین یک مراسم دیگر در شرق گیلان و در ارتفاعات ییلاق نشین آنجا برگزار می شود که شامل مراسم چَلَنگه مَلَنگه و رابه‌چِره است که چلنگه ملنگه یک نوع مراسم آفتاب‌خواهی است و در وقتی که اسفندماه در حال اتمام است، مردم می آیند و برای آمدن آفتاب و همچنین به نیت سرزنده تر شدن گوسفندها و محصولات شان دعا می کنند؛-این برعکس آن آئین ها در جاهای دیگر است که مثلاً مراسم آب خواهی دارند و حتی خود گیلان نیز این آئین را دارد که در تیر یا مردادماه برگزار می شود-آفتاب خواهی مراسم جالبی است که نوید آمدن بهار را می دهد که به دنبال آن آفتاب بیاید و همه افراد فعالیت های سال را آغاز کنند و شروع به شخم زدن زمین های شان کنند و برای کشت و شروع کشاورزی و به دست آوردن محصولات شان و ادامه روند زندگی آماده شوند. مردم با مراسم آفتاب خواهی به نوعی درخواست اعتدالین هم می کنند که به دنبال آن، دو نان که یکی شور و دیگری بی نمک است را آماده می کنند و از بالا به زمین رها می کنند و آنها خُرد می شوند. آنها معتقدند که این کار به این معنا است که زندگی تعادل خود را داشته باشد، نه شور باشد و نه بی نمک. مراسم رابه‌چِره نیز به آهویی اشاره دارد که شروع به حرکت و جنب و جوش می کند و این هم مراسم نویدِ بهار است و به این معناست که بهار آمد و همه افراد جنب و جوش در کار و فعالیت در روند زندگی را شروع کرده اند که نماد آن، همین آهوی شیطان و بازیگوش یا همان رابه‌چِره است که به معنای رو به چرا می باشد. این مراسم نیز رسیدن بهار را نوید می دهد و به آن آهو اشاره می کند و شعر می خواند و به همین شکل این مراسم ادامه پیدا می کند.

هرچه بیشتر بتوانیم فرهنگ و آئین هایمان را به کشورهای همسایه و کشورهای دیگر معرفی کنیم، مطمئناً می توانیم حس سرافرازی بیشتری داشته باشیم. از این جهت بخش فرهنگی سفارت هند در تهران خیلی پیگیر این مسئله است که بتواند آئین های اینچنینی و چنین مراسم هایی را از دل و ذات ایران بیرون بکشد و به کشورش معرفی کند که این واقعاً خیلی باعث خوشبختی است که یک کشور به این صورت دارد در خاک ما فعالیت می کند و ما هم مشتاقانه اجراها را برای آنها انجام می دهیم. از این جهت استاد آبتین جاوید زحمت کشیدند و این هماهنگی را برای اجرای ما در سفارت هند انجام دادند و ما نیز از قبل حرکات را برای این اجرا تمرین کردیم و در عین حال لباس های مناسب این اجرا را نیز فراهم کردیم. وقتی در روز اجرای برنامه وارد سفارت هند در تهران شدیم، از ما استقبال خیلی خوبی صورت گرفت. در ابتدا از ما پذیرایی به عمل آمد و ما نیز پس از آن برای اجرا آماده شدیم. دقایقی بعد سفیر هند نیز در مراسم حاضر شد. در ابتدا آنها با توجه به آنکه آن روز، روز ملی هندوستان بود به برگزاری مراسم های ملی شان مانند روشن کردن شمع و خواندن سرود ملی پرداختند و پس از آن که نوبت به اجرای ما رسید، آنها با دل و جان مشغول تماشای اجرای ما شدند و کاملاً کنجکاوانه اجرای ما را نگاه می کردند و دیدن این توجه از سوی یک کشور غریبه خیلی لذت بخش است و مطمئناً این اجرا و این اتفاق در آنجا می تواند اتفاقات و ارتباطات خیلی بهتری را در پیش داشته باشد. بنابراین سعی می کنیم هرچه بیشتر این آئین ها را آماده کنیم تا اگر این رایزنی ها و دعوت ها صورت گرفت، به نحو احسنت بتوانیم این اجراها و برنامه ها را به کشورهای دیگر تقدیم کنیم و آئین مان را به آنها معرفی کنیم. فکر می کنم پس از اجرایی که در سفارت هند داشتیم، دریچه های زیادی برای ما باز شود، چرا که پس از اجرا تشکرهای زیادی از استاد آبتین جاوید شد، به گونه ای که در توئیترشان سریعاً عکس های این اجرا را منتشر کردند. امیدوارم بتوانیم در خاک هند و برای کشور و مردم هند هم اجرایی داشته باشیم.

  • به عنوان یک اجراگر لطفاً از حس تان در جریان اجرای تَکم خوانی در یک محوطه تاریخی مثل وزارت امور خارجه و میدان تاریخی مشق بگویید. معمولاً این اجراها با چه چالش ها و چه فرصت هایی مواجه است؟

حسم نسبت به اجرا در چنین فضایی به این صورت بود که در ابتدا چقدر خوب می شد که این اجرا برای مردم و اصلِ ذات مردم می بود و فقط برای قشر خاصی از جامعه نمی بود. چون وقتی مردم پرده های پشت آن درب بزرگِ سردر باغ ملی که ورودی اصلی به میدان مشق بود را کنار می زدند و می خواستند ببینند که چه خبر است، خیلی ناراحت کننده بود که چرا مردم کشورم از این مراسم محروم هستند. از جنبه دیگر خیلی خوشحال بودم که این تنوع و تفاوت فرهنگی را توسط گروه خودمان، بوم نمایش توانستیم به چندین کشور دنیا نشان دهیم. بعد از سال ها یک سری از مراسم ها در چنین فضایی برگزار شد و با اینکه باز هم حاشیه هایی در بر داشت اما مخالفتی با آن صورت نگرفت ولی بابت اینکه آئین و مراسم من در آن فضا و روبروی چندین سفیرِ دنیا اجرا شد و تعجب شان را برانگیخت، احساس پیروزی داشتم؛ خیلی از آنها فکر نمی کردند که فرهنگ ما به این صورت گسترده باشد و وقتی که آمدند و دیدند، آن شور و شعفی که در چهره شان دیدیم برای من یک حس پیروزی داشت که توانستم یک تلنگری بزنم و یک نقطه ای از فرهنگ خودم را معرفی کنم. واقعاً از استاد آبتین جاوید خیلی متشکرم که این موقعیت را در اختیارمان گذاشت.

من همیشه فکر می کردم که سیاست مدارهای ما بیشتر درگیر سیاست هستند و خیلی سرشان شلوغ است و برای هنر فرصت ندارند ولی وقتی که اجرای تکم خوانی را در آن روز شروع کردم، دیدم که دارند با دل و جان می شنوند و دیدم که چند نفر از آنها تکم خوان را حس کردند و وقتی که داشتند ارتباط برقرار می کردند، نگاه شان برای من خیلی جالب بود. چون وقتی هیچ ارتباطی با مخاطب نداشته باشید، نمی توانید کارتان را پیش ببرید ولی وقتی فهمیدم که اینها به نحو احسنت می شنوند، فهمیدم که نه، اینها لذت خیلی بالایی از هنر هم می برند که خدا را شکر می کنم و امیدوارم این در سیاست های کشور هم تأثیرگذار باشد. فضای میدان مشق در گذشته یک فضای خشک بوده که سان می دیدند و همیشه سیاست مدارها در این میدان رفت و آمد می کردند و فضا به آن صورت هنری نبوده است. من فکر می کنم آئین های ایرانی و مثلاً همان تکم خوانی که من در آنجا انجام دادم، برای نسل ما یک برگ برنده است که ما توانستیم در این میدان برویم و اجرای آئینی داشته باشیم و در کنار هم لذت ببریم.

  • فکر می کنید چه وجوه و دشواری هایی فعالیت در قالب اجرای نوروزخوانی و تکم خوانی را در بر می گیرد؟

کلاً اجراهای خیابانیِ فولک یک سِری دشواری و خوبی های خود را دارد، البته که لذت ارتباط برقرار کردن با مردم خیلی بهتر است و اینکه مردم درباره آثارِ فولک سوال می کنند و می آیند و دور شما را می گیرند، خیلی لذت بخش است و اصلاً اگر این حس نباشد، اجرای خیابانی هیچ معنی پیدا نمی کند. به نظر من اگر نتوانید با مخاطب تان ارتباط برقرار کنید و مخاطب نیز نتواند با اجرای خیابانیِ تکم خوانی و نوروزخوانی یا هر اجرای دیگر ارتباط بگیرد، آن اجرا معنا پیدا نمی کند و فقط باید برویم اجرا کنیم و برقصیم و فیلم بگیریم! مطمئناً چون این ارتباط برقرار می شود، هنوز هم در خیابان برگزار می شود. بعضی ها هم چون هیچ اطلاعی نسبت به این اجراها ندارند و از آنجا که خیابانی نیز هست، همه جور شخصیت هم در آن حضور دارند، هم خوب، هم بد، با فرهنگ، بی فرهنگ. البته مسئله برگزاری زنده ی مراسم بین مردم که ممکن است با مقداری آزار و اذیت از سوی افراد مزاحم برای اجراگرها همراه باشد، خیلی کوچک و جزئی است و این افراد درصد کمی از آن مخاطبان را تشکیل می دهند و بیشتر مخاطبان شامل کسانی هستند که ارتباط برقرار می کنند و لذت می برند و عکس می گیرند و سوال می پرسند و می خواهند سطح اطلاعات شان را بالا ببرند و حضور آن درصد جزئی هم نمک اجرا است و اگر نباشند که این اجرا هیچ چالشی ندارد و اجرای خیابانی بدون چالش برای آدم هیچ لذتی ندارد.

  • فعالیت هنری در قالب یک گروه برای اجرای تکم خوانی و نوروزخوانی گیلکی و سایر فعالیت های هنری گروهی دارای چه دشواری ها و فرصت ها و تلخی و شیرینی هایی است؟

مطمئناً فعالیت های گروهی همیشه یک سِری مشکلات خاص خود را دارد ولی مدیریت در این مورد خیلی مهم است که اصلاً وقتی می خواهد یک گروهی شکل بگیرد، خیلی افراد می آیند و روحیه آنها با آن گروه سازگار نیست و می روند و به نوعی یک اَلک کردن رخ می دهد. عده ای منظم و عده ای دیگر بی نظم هستند و وقتی الک می شوند و آنها که اشتیاق دارند و می مانند که فعالیت کنند تفکیک می شوند، در نهایت از میان آنها یک گروه منسجم بیرون می آید که این مسئله مستلزمِ زمان و تفکیکِ درستِ دوستانی است که برای آموزش حضور دارند تا در آخر باعث شود تا به یک اجرای خوب رسید.

انتهای متن/

عکس: محمد زمانی-سجاد خانی

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.