کد خبر : 134317
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 5 آوریل 2022 - 9:37

آیا گذشته تروماتیک فراموش خواهد شد؟ / نقدی بر فیلم «زیر نور کــــم» به کارگردانی محمد پرویزی

آیا گذشته تروماتیک فراموش خواهد شد؟ / نقدی بر فیلم «زیر نور کــــم» به کارگردانی محمد پرویزی
همچنان خیره است؛ «شب نشده همه‌ی چراغ‌ها رو روشن می‌کنم. یا باید همه جا روشن باشه یا تاریک تاریک. من از موندن زیر نور کم می‌ترسم..»

عصر فرهنگ؛ مرضیه بهرامی برومند (نویسنده و منتقد) – فيلم «زير نور كم» به كارگرداني محمد پرويزي، روايت زني به نام روياست كه در گذشته با نويسنده‌اي در حال مرگ در رابطه بوده است. نويسنده وقتي مي‌فهمد درماني براي بيماري‌اش نيست تصميم مي‌گيرد به زندگی­اش پايان دهد. مرگي خودخواسته كه با اتومبیل رویا به ته دره می­رود و این خاطره تلخ را برای او باقی می­گذارد. حتي ازدواج با مردي به نام حامد، نمی­تواند رويا را از بار سنگين تروما و آسیب گذشته نجات دهد. رویا زیستن در زمان حال را در زندگی­اش از دست داده و خاطرات زندگي مشترك با حامد بدل به نمايشي از شك و تردید شده است. گذشته همچون امر سركوب شده مدام بازمي‌گردد و زندگي رویا و همسرش را به برزخی سخت و عذاب­آور بدل می­سازد.

000 - آیا گذشته تروماتیک فراموش خواهد شد؟ / نقدی بر فیلم «زیر نور کــــم» به کارگردانی محمد پرویزی

آیا گذشته تروماتیک فراموش خواهد شد؟

امر سرکوب شده بازمی­گردد. زخمی قدیمی و دردناک سرباز می­کند و گذشته قد علم می­کند تا در زمان حال هویت پیدا کند. وقتی که امری طرد شده باز می­گردد سعی می­کنیم از کنارش بگذریم و به فراموشی بسپاریم این شکلی از سازوکار دفاعی است در برابر امر تحمل­ناپذیر. اما درست همین­جا زمانی است که باید توقف کرد و به ریشه تروما و آسیب نزدیک شد. دلیل اصلی دردناک‌بودن مرگ این نیست که مرگ اتفاق افتاده یا در گذشته چه بر سر فرد رفته است شاید دلیل اصلی‌ دردناک بودن آن، ترس از تکرار آن در آینده است. ما نگران آن هستیم که حادثه­ای ناگوارتر از گذشته در آینده تکرار شود.

راهِ واقعی برای رهایی‌یافتن از ترومای گذشته، نه تکرار هولناک آن، بلکه تکرار آن به مفهوم دلوزی آن به معنای «تکرار تفاوت» است. در نزد دلوز، تکرار نه به‌مثابه‌ی به یادآوردنِ امرِ گذشته و به اجرا در‌آوردنِ آن، بلکه تکرار به‌مثابه‌ی جدا‌شدن‌ و فرا‌رفتن از امر گذشته است. خیزی به درونِ گذشته تا برپایی رستاخیزی برای به جُنبش درآوردن خیزش‌های پیشین. باید تن داد به منطق «تکرار تفاوت» دلوزی و با ترومای سرکوب شده روبرو شد و بعد از آن مهیا و پذیرای تولد دوباره خود بود. چگونه می­توانیم «خود» را در فضایِ بدن بدون اندام کسی را که از دست داده­ایم بازتعریف و بازتولید کنیم، خودی که در آن هم آفریده و هم انکار می­شود.

فیلم «زیر نور کم» تلاش برای دیده ­شدن این «خود» است. خودی که در گذشته ناکام مانده و تلاش دارد تا در آینده خود را بسازد، اما فیلم چقدر موفق بوده است تا حاصل این ایده و اندیشه را به ما نشان بدهد باید بگویم که فیلمنامه و کارگردان در بازنمایی این «خودِ» آسیب­دیده و تلاش برای نجات خود از شر گذشته، ناتوان است. مخاطب نه با مفهوم و معنای مستتر در فیلمنامه ارتباط برقرار می­کند و نه با روایت و قصه فیلم و در فهم روابط و مناسبات بین شخصیت­ها سرگردان است و تا نیمه­های فیلم نمی­تواند با هیچ شخصیتی همذات­پنداری کند.

شکست فیلمساز از اینجا نشأت می­گیرد که این «بازنمایی خود» فقط در ذهن فیلمساز صورت گرفته است و مخاطب بر پرده سینما هیچ شکلی از بازنمایی را نمی­بیند و با جهان سوژه داستان نمی­تواند همذات­پنداری کند. برای بازنمایی زن داستان که درگیر گذشته دردناکش است ما باید با جهان این زن در تصویر آشنا شویم و هیچ پرداخت شخصیتی برای تصویر و تاریخچه شخصی او صورت نمی­پذیرد؛ نه به لحاظ جنسیتی، نه طبقاتی، نه اجتماعی، نه عاطفی و نه به هیچ شناخت دقیق دیگری دست می­یابیم.

این زن کسی است که ما را از زمان حال به گذشته­اش می­برد و به رفت و برگشت و گذر زمان وصل می­کند از این رو، پرداخت همه ابعاد شخصیتی او در گذشته و حال که فیلم درباره اوست و مردهای قصه در فضای وجودی او حرکت می­کنند ضروری است. جهان گذشته­ای که در حال حاضر غایب است ولی اکنونیت رویا را قوام می­بخشد برای ما مبهم و ناشناخته باقی می­ماند فقط چندتا نقاشی و پیانو و عکس صادق هدایت بر روی دیوار گذشته او را به ما معرفی می­کند که اصلاً کافی نیست.

فیلم درست در شکاف و فاصله بین سینمای قصه­گو و سینمای روشنفکرانه از دست می­رود. سینمای روشنفکرانه­ای که با پیانو زدن، نویسندگی، گالری نقاشی و دیالوگ­های روشنفکرانه طبقه متوسط  فقط به نمایش گذاشته می­شود بدون آنکه با کلیت فیلم و ایده نهفته در آن ربط پیدا کند. فیلم یا باید کاملاً سینمای سرد و روشنفکرانه می­شد و یا سینمای قصه­گو، ولی جمع این دو فرم اتفاقی است که برای فیلم می­افتد و مخاطب نمی­تواند با فیلم ارتباط برقرار کند.

به نظر می­رسد که بخش اعظم محتوای سرد و روشنفکرانه اثر سینمایی زیر نور کم در ذهن فیلمساز بر بخش و محتوای قصه­گوی فیلم می­چربیده است و فیلم بیشتر وامدار متن و کلمات و تصاویر است تا قصه، اما در همین وفاداری به متن و کلمه هم الکن مانده است. لیلا زارع که برای این نقش انتخاب شده است تا ما را با فضای سرد این طبقه اجتماعی در این دنیای از هم گسسته و گذشته سرکوب­شده و رنج­آور آن آشنا سازد هیچ نشانی از آشفتگی و خستگی و رنج حاصل از عدم فراموشی را به ما نشان نمی­دهد و تصویر این زن را در ذهن ما به یادگار نمی­گذارد. فیلمنامه هنوز به مرحله زایش اثر و کلمات نرسیده است که فیلم ساخته می­شود و از این بابت عقیم می­ماند و شور نهفته در قصه فیلم و ایده آن هدر می­رود و فیلم برای ما خاطره­ساز نمی­شود.

در پایان قابل ذکر است که اگر فیلم آواز هند اثر مارگریت دوراس در خاطر می­ماند؛ برای این است که وفادار به سینمای قصه­گو نیست، فقط تصویر است و متن. دو نظام بازنمایی. ادبیات و تصویر، و مخاطب می­داند که از ابتدا به دنبال قصه­ای نباید باشد وقتی با ادبیات این اثر و فضای آن آشنا نیست، پس فقط مخاطب خود را دارد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.